تبليغاتX
.::. من و سایه ام .::.
گم شده گان:|-
 

تا گم نشوی، اميدي به پيدا شدنت نيست!

نوشته شده توسط من و سایه |
نت، يادم تو را فراموش!|-


هيشكي نيست يادمون بندازه كه ما هم وبلاگي داشتيم و... داريم؟!

- اينه كه...

نوشته شده توسط من و سایه |
سروانتس:|-


دن كيشوت احمق بود اما مرد عمل بود!

نوشته شده توسط من و سایه |
کور سو:|-
 

وقتی تاریکی، جاده رو تو خودش غرق می کنه،

تنها کورسوی اون آبادی دور، برام کافیه تا داد بزنم:

« می خوام همچنان زنده بمونم! »

 

- تا به زودی...

نوشته شده توسط من و سایه |
دغدغه ی یک عمر:|-
 

                                                       تقابله

                                      حیوانِ انسان  با  انسانِ حیوان

 

نوشته شده توسط من و سایه |
ز ل ز ل ه:|-
 

-  قطعه آخر، ردیف یکی مانده به آخر!

همین و تلفن قطع شده بود. که دست او به رعشه افتاد. میز تلفن آرام لرزید. گلدان افتاد و کمی بعد تلفن و بعد لوستر کوچک وسط اتاق... شیشه های ترکیدند و دیوارها فرو ریختند.

 

«زلزله در تهران؛ بزرگترین فاجعه تاریخ بشریت»

نوشته شده توسط من و سایه |
تبریک و تسلیت:|-
 

لحظاتی پیش از یک منبع موثق در آبدارخانه طویله نیروگاه اتمی، با خبر شدیم که دانشمندان افتخار آفرین جوان ایرانی موفق به تولید چهارصد و بیست و هفتمین گوساله شبیه سازی نشده با ننه اش شده اند!

 

- همه ی جان و تنم،

 وطنم، وطنم، وطنم ...

نوشته شده توسط من و سایه |
وزن نگاه:|-
 

خیلی وقته، وزن نگاهی رو نگاهم سنگینی نکرده!

- خیلی وقته...

نوشته شده توسط من و سایه |
تو:|-
 

شبهایی که با تو بودم

چه بی تو بودم!

و روزها...

امروز روزی که بی توام،

                                  چه با توام!!!

نوشته شده توسط من و سایه |
داستان دوستان:|-
 

اگه مثل ما عاشق داستانید:

این روزا این ، این ، این ، این و این رو خوندیم و...

                                                                   ... حال کردیم!

نوشته شده توسط من و سایه |
بو:|-
 

شاید از دستت لیز بخوره و دوباره بیافته تو آب اما تا مدتها دستت بو میگیره!

نوشته شده توسط من و سایه |
گشتباز:|-
 

دیدید برگشتیم!

نوشته شده توسط من و سایه |
شیشه پاک کنی به نام کی هون:|-
 

ای کاش اونروز توی یه ماشین بی ترمز لیزینگ با سیستم پخش قراضه بودم که سوزنش رو ساسی انگل گیر کرده بود که داشت سقوط می کرد توی دره که تهش یه اژدهای هفت سر گرسنه منتظر بود در حالیکه به هرچی ناکسه عالمه میلیونی بدهکار بودم تا اینکه...

تا اینکه تصادفا واسه چند ثانیه چشمم بیافته به کاغذپاره های کیهان!!! 

نوشته شده توسط من و سایه |
جايي نريد: (رفتيد هم برگرديد!)|-
 

ميريم و...

                برميگرديم!

نوشته شده توسط من و سایه |
1+12|-
 

خدا، ۱۳ آبان به اين استكبار رحم نـكنه!

نوشته شده توسط من و سایه |
همذات:|-
 

ماهي جان

كي مي خواهي بفهمي آنكه " همذات " مي پنداري، همان تصوير خودت است در آينه؟!

نوشته شده توسط من و سایه |
سايه ي لنگ:|-
 

اين سوراخها، شده اند جز جدايي ناپذير كفش قلبمان!

- ببخشيد، اگر مي لنگيم!

نوشته شده توسط من و سایه |
سيم كار:|-
 

وقتي كه رابطه ها سيمي مي شوند!

نوشته شده توسط من و سایه |
صدايش كن:|-
 

صدايت ميكند.

نوشته شده توسط من و سایه |
ح پناهی:|-
 

اگه این دستت اون یکی دستت رو نگیره، زكي!!!

نوشته شده توسط من و سایه |