تا گم نشوی، اميدي به پيدا شدنت نيست!
هيشكي نيست يادمون بندازه كه ما هم وبلاگي داشتيم و... داريم؟!
- اينه كه...
دن كيشوت احمق بود اما مرد عمل بود!
وقتی تاریکی، جاده رو تو خودش غرق می کنه،
تنها کورسوی اون آبادی دور، برام کافیه تا داد بزنم:
« می خوام همچنان زنده بمونم! »
- تا به زودی...
تقابله
حیوانِ انسان با انسانِ حیوان
- قطعه آخر، ردیف یکی مانده به آخر!
همین و تلفن قطع شده بود. که دست او به رعشه افتاد. میز تلفن آرام لرزید. گلدان افتاد و کمی بعد تلفن و بعد لوستر کوچک وسط اتاق... شیشه های ترکیدند و دیوارها فرو ریختند.
«زلزله در تهران؛ بزرگترین فاجعه تاریخ بشریت»
لحظاتی پیش از یک منبع موثق در آبدارخانه طویله نیروگاه اتمی، با خبر شدیم که دانشمندان افتخار آفرین جوان ایرانی موفق به تولید چهارصد و بیست و هفتمین گوساله شبیه سازی نشده با ننه اش شده اند!
- همه ی جان و تنم،
وطنم، وطنم، وطنم ...
خیلی وقته، وزن نگاهی رو نگاهم سنگینی نکرده!
- خیلی وقته...
شبهایی که با تو بودم
چه بی تو بودم!
و روزها...
امروز روزی که بی توام،
چه با توام!!!
شاید از دستت لیز بخوره و دوباره بیافته تو آب اما تا مدتها دستت بو میگیره!
دیدید برگشتیم!
ای کاش اونروز توی یه ماشین بی ترمز لیزینگ با سیستم پخش قراضه بودم که سوزنش رو ساسی انگل گیر کرده بود که داشت سقوط می کرد توی دره که تهش یه اژدهای هفت سر گرسنه منتظر بود در حالیکه به هرچی ناکسه عالمه میلیونی بدهکار بودم تا اینکه...
تا اینکه تصادفا واسه چند ثانیه چشمم بیافته به کاغذپاره های کیهان!!!
ميريم و...
برميگرديم!
خدا، ۱۳ آبان به اين استكبار رحم نـكنه!
ماهي جان
كي مي خواهي بفهمي آنكه " همذات " مي پنداري، همان تصوير خودت است در آينه؟!
اين سوراخها، شده اند جز جدايي ناپذير كفش قلبمان!
- ببخشيد، اگر مي لنگيم!
وقتي كه رابطه ها سيمي مي شوند!
صدايت ميكند.
اگه این دستت اون یکی دستت رو نگیره، زكي!!!
« با و برای " سایه م " می نویسم؛ همین و بس! »