![]() |
![]() |
|
| « با و برای " سایه م " می نویسم؛ همین و بس! » |
|
آرزو می کنم که ای کاش تا شاید قلب زمان یا ای کاش تا آنگاه از میان دیوارهای فروریخته اش
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
به احترام آنچه نیست که باید باشد ... و آنچه هست که نباید باشد! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
اگه طبیعت بهت حال میده، انسان باش؛ حالشو نگیر... ! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
نمی دونم این چه سریّه زمانیکه عشق هس، پول نیس.. زمانیکه پول هس، دیگه عشق نیس.. !؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
پیله ای ست که.. پروانه ای به دور خویش تنیده! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
آخ... که چه بازی نابرابری ست میان دل تنگ من و چشمان درشت تو! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
وصیت مرد همیشه گریان! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
صبح او بود و خنده ... گرمای خــــــانه شب او بود و گریه ... زمهریر سردخانه
- روزی همه خواهیم مرد. |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
از یه منبع موثق اما بی نام به گوشمون رسید که نره الاغ همت آباد بالاخره از شدت بار مضاعف به دیار باقی شتافت!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
میلیون ها میلیون خرج افراد نازایی میشه که اجاقهاشون رو روشن کنن و میلیونها میلیون خرج کپسولهای آتش نشانی میشه که اجاقها رو خاموش کنن! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
تمام تلاش بشر برای این است که هرچه زودتر بزرگ شود که بنشیند و حسرت روزهای کودکی را بخورد! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
گربه هرچقدر ملوس باز گربه است؛ سگ هرچقدر باوفا باز سگ است!
- اما تو ... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
به هر دستی بدی، میگیری از همون دست این نفرین من نـــــیست، بازی زمونه اسـت |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
ما تنها نگاهمان به " آینده " است وگرنه دلمان را به " گذشته " باخته ایم! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
جوجه ماشینی ما را کلاغها از هم دریدند! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
باغ من باغ من |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
سالی که گذشت، بسیاری از نوردیده گان ملت در میان شعله های خشمی سوختند که خود آنرا نیفروخته بودند. عزیز، فارغ از قضاوتی که آنها را به چنین حکم نابرابری محکوم کرد، سال جدیدت را با یاد این رهگذران آغاز کن... |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
پایان سال کهنه و آغاز سال جدید تسلیت و تهنیت باد! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
همین الان... همین الانی که ما نشستییم پای این هفت سینی که همیشه یه سینش کمه، بیا به یاد اون راننده ای باشیم که تو سینه کش کوه پنچر کرده... یاد اون پرستاری که همین الان داره یه قرص شیافو به زور فرومیکنه تو بیماری که داره از درد به خودش می پیچه... یاد رفتگر پیری که سالهاست ساعت جیبیش خوابیده... راستی لحظه سال تحویل کیّه؟! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط من و سایه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
یکی اینکه تو ترک کامنت نوشتنیم؛ میایم، می خونیم اما از این به بعد اگه حرفی بود پای خودِ کامنتاتون می نویسیم!
دوم: کسی لطف کرد و پیوند داد، خبرمون کنه مدیونش نشیم!! .. و سوم اینکه خدا کنه خواننده های اینجا چیزی از هدایت نخونده باشن و نظریه ی " سایه " یونگ رو هم ندونن!!! |
| پیوندها |
|
خوابگرد پارسای میتل واژه هایی از کجا؟ تا رهایی شب زدگی ها گاهی، نگاهی برگریزان |
|
RSS
|